محمد تقي جعفري

159

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

اوصاف حيوانى در زنان زياد است و به همين جهت است كه به رنگ و بو تكيه مىكنند ، هنگامى كه خر رنگ و بوى سبزه زار را شنيد ، همه دلايل وحجتها از درون او رميدند . مانند تشنهاى كه محتاج باران شود ولى ابرى وجود نداشته باشد ونفس به جوع البقر مبتلا شود وتحمل وصبرى در ميان نباشد . اى پدر ، صبر وشكيبايى سپر آهنين است وخداوند روى اين سپر نوشته است : جاء الظفر ( پيروزى با صبر است ) مقلد صدها دليل به زبان مىآورد ، ولى مستند به قياس بافى نه شهود وعيان . سخنانش مشگ آلود است نه خود مشك ، بوى مشگ مىدهد ولى جز پشگ چيزى نيست . اى عزيز ، تا پشگ به مشگ مبدل شود ، ساليان دراز چريدن در باغ حقيقت لازم است ، نبايد مانند خران كاه و جو خورد ، زيرا محصول كاه و جو همان پشگ است وبس . بلكه بايستى سالها در باغهاى ختنى ارغوانها چريد . معده را به هضم رياحين وگلها معتاد بساز ، تا از حكمت قوت پيامبران بهره ور گردى . معدهء بدن مادى ، ترا به سوى كاهدان مىكشد ومعدهء دل به سوى ريحان رهنمونت خواهد گشت ، كسى كه غذاى او جز كاه و جو چيزى نيست ، عاقبت كارش قربانى شدن در راه طبيعت پست حيوانى است ، اما جذبه هاى نور حق ترا با حقيقت قرآنى متحد خواهد ساخت . [ و اگر كلمهء مزبور در بيت قربانى باشد ، به معناى تقرب به خدا خواهد بود ] تو انسانى . انسان از دو جزء تشكيل يافته است : مشگ وپشگ ، تا بتوانى به جنبهء مشگ بودنت بيفزا . مرد مقلد صدها دليل با بيان شيوا به زبان مىآورد ، ولى سخنانش جان ندارد وبىروح است ، چنان كه جانش از گفتارى كه به زبان مىآورد بىخبر و خالى ومغزش تهى از آن اسرار است كه به زبان ابراز مىكند . آرى ( ( 2481 ) ) چون كه گوينده ندارد جان وفر گفت او را كى بود برگ وثمر ( ( 2482 ) ) مىكشد گستاخ مردم را به راه او به جان لرزانتر است از برگ كاه اگر هم توانايى پوشانيدن حق را دارا بوده وگفت گويش را با فر وشكوه ادا كند با اين حال در حديثش لرزه هم مضمر بود .